اندر احوالات شیخنا و مولانا نادر
دوش به گاه مستی به عالم مکاشفه همره حضرت مولانا بودیم که ناگه روی بر من کرد و گفت مولایی داری نادر نام شعری برایش سروده ام. آنزمان که دیدی اش این پیغام بدو رسان که زمان می گذرد و او در اشتیاق بر بالا پریدن سر خویش بر باد می برد. صبحگاهان تکه کاغذی یافتم و این شعر بر آن نگاشتم:
گفت روبه آن توکل نادرست
کم کسی اندر توکل ماهرست
گرد نادر گشتن از نادانی است
هر کسی را کی ره سلطانی است
چون قناعت را پیمبر گنج گفت
هر کسی را کی رسد گنج نهفت
حد خود بشناس و بر بالا مپر
تا نیفتی در نشیب شور و شر
تفسیر شعر از برای کم خردان:
سلطانی: عضویت در. . .
گنج نهفت: دفتر . . .
حد خود: مشغول بودن به همان حرفهای . . .
بالا پریدن: کاندیدا شدن برای . . .
نشیب شور و شر: کمیته . . .و ردصلاحیت و باقی قضایا
0 Comments:
Post a Comment
<< Home